در اعماق یک اقیانوس آبی و زیبا، سه دوست صمیمی زندگی میکردند. یکی از آنها یک ماهی رنگارنگ به نام نوری بود که عاشق شنا کردن بود. دیگری یک لاکپشت آرام به نام آرام بود که همیشه کتاب میخواند. سومی هم یک اختاپوس باهوش به نام اُکتا بود که عاشق پنهان شدن بود.
یک روز، نوری به دوستانش گفت: «من سه تا صدف زیبا پیدا کردم!»
آرام با لبخندی آرام گفت: «من هم سه تا جلبک خوشمزه پیدا کردم!»
اُکتا هم با تغییر رنگش گفت: «من هم سه تا سوراخ جدید در صخرههای مرجانی پیدا کردم!»
آنها با هم تصمیم گرفتند که با صدفها، جلبکها و سوراخهایشان یک جشن بگیرند. نوری سه تا صدف را به عنوان بشقاب گذاشت و برای هر کدام از دوستانش جلبکی در صدف گذاشت. بعد، اُکتا سه تا داستان جالب از ماجراهایش تعریف کرد و همه با هم خندیدند و خوش گذشت.
بعد از جشن، نوری، آرام و اُکتا به هم نگاه کردند و با هم گفتند: «سه خیلی عدد شگفتانگیزی است!»
از آن روز به بعد، هر وقت که نوری، آرام و اُکتا چیزی را میدیدند که سه تا بود، به هم یادآوری میکردند که عدد سه چه عدد زیبایی است.