در کنار رودخانهای بزرگ در جنگل، یک تمساح به نام تامی و یک کرگدن به نام کارلی زندگی میکردند. تامی عاشق شنا کردن در رودخانه بود و کارلی هم دوست داشت در کنار رودخانه قدم بزند و علف بخورد.
یک روز، تامی هفت تا ماهی خوشمزه صید کرد. او خیلی خوشحال بود و میخواست آنها را بخورد.
در همان لحظه، کارلی از راه رسید و گفت: “سلام تامی! چه ماهیهای خوشمزهای داری! میشه به من هم چندتا بدی؟”
تامی گفت: “البته کارلی! بیا با هم بخوریم.”
تامی چهار تا از ماهیها را به کارلی داد.
حالا تامی چند تا ماهی باقی مانده داشت؟
بله، درست است! تامی سه تا ماهی باقی مانده داشت.
این داستان به ما یاد میدهد که وقتی ۴ را از ۷ کم میکنیم، ۳ باقی میماند.