خرگوش کوچولو و دوستاش (داستانی برای آموزش جمع ۶+۲ )
در یک جنگل زیبا، حیوانات زیادی با هم زندگی میکردند. یکی از این حیوانات، خرگوش کوچولوی بازیگوش بود. خرگوش کوچولو خیلی دوست داشت با دوستاش بازی کنه. یه روز، خرگوش کوچولو داشت توی جنگل میدوید که یهو چشمش به ۲ تا پروانه زیبا افتاد. پروانهها خیلی قشنگ بودن و دور گلها میچرخیدن. خرگوش کوچولو خیلی خوشحال شد و تصمیم گرفت که با پروانهها بازی کنه.
خرگوش کوچولو شروع کرد به دنبال پروانهها دویدن. پروانهها هم از دست خرگوش کوچولو فرار میکردن و دور گلها میچرخیدن. خرگوش کوچولو خیلی تلاش کرد که پروانهها رو بگیره، اما نتونست.
یه دفعه، خرگوش کوچولو چشمش به ۶ تا زنبور عسل افتاد که دور یه کندوی عسل جمع شده بودن. زنبورها خیلی مشغول بودن و داشتند عسل جمع میکردن. خرگوش کوچولو از زنبورها ترسید و میخواست فرار کنه، اما یهو فکری به سرش زد.
خرگوش کوچولو پیش خودش گفت: “اگه من بتونم این ۲ تا پروانه رو با این ۶ تا زنبور عسل جمع کنم، اونوقت میتونم یه عالمه دوست جدید پیدا کنم و باهاشون بازی کنم.”
خرگوش کوچولو رفت پیش پروانهها و بهشون گفت: “بیاین با من دوست بشین و با هم بازی کنیم.” پروانهها که از دست خرگوش کوچولو خسته شده بودن، قبول کردن که باهاش دوست بشن.
بعد خرگوش کوچولو رفت پیش زنبورها و بهشون گفت: “بیاین با من دوست بشین و با هم بازی کنیم.” زنبورها که خیلی مهربون بودن، قبول کردن که با خرگوش کوچولو دوست بشن.
خرگوش کوچولو خیلی خوشحال شد و با دوستای جدیدش شروع به بازی کرد. اونها با هم دور گلها میچرخیدن، از روی علفها میپریدن و کلی بازیهای دیگه میکردن.
خرگوش کوچولو یاد گرفت که با دوست بودن و با هم بازی کردن خیلی لذت بخش هست. اون همچنین یاد گرفت که ۲ تا پروانه به اضافه ۶ تا زنبور عسل میشه ۸ تا دوست.
این بود داستان خرگوش کوچولو و دوستاش. امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه.