در یک جنگل بزرگ و زیبا، سه کلاغ کوچولو زندگی می کردند. آنها خیلی بازیگوش بودند و همیشه با هم دنبال ماجراجویی می گشتند. یک روز، آنها در حال پرواز در جنگل بودند که به یک مزرعه ی بزرگ رسیدند.
در این مزرعه، پنج کلاغ دیگر هم زندگی می کردند. کلاغ های مزرعه خیلی مهربان بودند و وقتی سه کلاغ را دیدند، از آنها دعوت کردند که با آنها بازی کنند.
همه ی کلاغ ها با هم دوست شدند و شروع به بازی کردند. آنها دور مزرعه می چرخیدند، روی درختان می نشستند و با هم آواز می خواندند.
ناگهان، یکی از کلاغ ها گفت: “بیایید ببینیم چند تا کلاغ اینجا هستیم.”
بعد شروع به شمردن کرد: “یک، دو، سه…” و بعد به کلاغ های مزرعه اشاره کرد و ادامه داد: “چهار، پنج، شش، هفت، هشت!”
” حالا همه با هم شدیم هشت تا!”
کلاغ دیگری گفت: “وقتی سه تا کلاغ با پنج تا کلاغ دیگر دوست می شوند، هشت تا کلاغ می شوند!”
همه ی کلاغ ها از این کشف بزرگ خیلی خوشحال شدند. آنها فهمیدند که با جمع کردن اعداد می توانند تعداد چیزهای مختلف را به راحتی بشمارند.
از آن روز به بعد، کلاغ ها هر روز با هم بازی می کردند و اعداد را با هم جمع می کردند. آنها یاد گرفتند که نه تنها تعداد کلاغ ها، بلکه تعداد گل ها، درختان و حتی تعداد دانه های برنجی که پیدا می کنند را هم با جمع کردن اعداد بشمارند.