ماجراجویی زنبور و گل های خوشبو (داستانی برای آموزش جمع ۳+۳ )
در یک باغچهی رنگارنگ و پر از گلهای زیبا، زنبوری به نام وزوز زندگی میکرد. وزوز زنبور خیلی باهوش و کنجکاو بود. او هر روز از این گل به آن گل میپرید و شهد شیرین آنها را میچشید.
یک روز صبح، ملکهی زنبورها به وزوز گفت: «وزوز جان، امروز باید برای کندوی ما غذا جمع کنی. برو و از سه تا گل رز قرمز شهد جمع کن و بعد از سه تا گل آفتابگردان زرد هم شهد بیاور.»
وزوز با خوشحالی بالهایش را باز کرد و به سمت گلهای رز رفت. او روی هر گل نشست و خرطومش را در گل فرو برد تا شهد شیرین را بمکد. بعد از اینکه از سه تا گل رز شهد گرفت، به سمت گلهای آفتابگردان رفت. او روی هر گل آفتابگردان نشست و با دقت شهد آنها را جمع کرد.
وقتی وزوز به کندو برگشت، ملکهی زنبورها به او گفت: «وزوز جان، آفرین! تو خیلی خوب کار کردی. حالا بیا و شهدهایی که جمع کردی را در کندو بگذار.»
وزوز همه شهدها را در کندو ریخت و به ملکه گفت: «ملکه جان، من سه تا گل رز و سه تا گل آفتابگردان رفتم. حالا در کندو چقدر شهد داریم؟»
ملکه زنبورها با لبخند گفت: «وزوز جان، اگر سه تا شهد گل رز و سه تا شهد گل آفتابگردان را با هم جمع کنیم، میشود شش تا شهد! تو امروز شش تا شهد برای کندو جمع کردی.»
وزوز با تعجب گفت: «واقعا؟ یعنی سه تا و سه تا میشود شش تا؟»
ملکهی زنبورها گفت: «بله وزوز جان، درست است. وقتی دو تا عدد را با هم جمع میکنیم، عدد جدیدی به دست میآید.»
از آن روز به بعد، وزوز هر وقت که شهد جمع میکرد، اعداد را با هم جمع میکرد. او خیلی زود یاد گرفت که چگونه اعداد را بشمارد و با هم جمع کند.