میمون بازیگوش و جغد دانا (داستانی برای آموزش جمع ۵+۲ )
در جنگلی زیبا و پر از دار و درخت، حیوانات زیادی زندگی میکردند. یکی از این حیوانات، میمون کوچولویی بود که خیلی بازیگوش و کنجکاو بود. میمون کوچولو عاشق جمع کردن میوهها بود. او هر روز صبح به جنگل میرفت و میوهها را جمع میکرد.
یک روز، میمون کوچولو به جنگل رفت و به درخت های سیب و موز رسید. او خیلی خوشحال شد و شروع به چیدن میوهها کرد.
ابتدا، میمون کوچولو از درخت های سیب، دو سیب چید. او دو تا سیب داشت. سپس، به سراغ درختهای موز رفت و پنج موز از آنها چید. او پنج تا موز داشت.
میمون کوچولو میخواست بداند که چند تا میوه جمع کرده است. او نمیدانست که چگونه این کار را انجام دهد. در همین لحظه، یک جغد دانا از راه رسید و از میمون کوچولو پرسید: “چرا ناراحتی؟”
میمون کوچولو ماجرای میوهها را برای جغد تعریف کرد. جغد گفت: “ناراحت نباش، من به تو کمک میکنم.” جغد به میمون کوچولو گفت که میتواند از انگشتانش برای شمردن میوهها استفاده کند.
جغد به میمون کوچولو گفت: “دو تا سیب را با دو انگشت نشان بده. پنج تا موز را هم با پنج انگشت دیگر نشان بده. حالا همه انگشتانت را با هم بشمار.”
میمون کوچولو این کار را انجام داد و دید که هفت انگشت دارد. جغد به او گفت: “پس تو هفت تا میوه داری.”
میمون کوچولو خیلی خوشحال شد و از جغد تشکر کرد. از آن روز به بعد، میمون کوچولو یاد گرفت که چگونه اعداد ۲ و ۵ را با هم جمع کند. او همچنین یاد گرفت که همیشه باید از دیگران کمک بگیرد و به آنها کمک کند.