پلنگ و روباه (داستانی برای آموزش جمع ۰+۲ )

معلم خصوصی کلاس اولی ها
مهد کودک تینا

کودکانه ها

 

 

در جنگلی انبوه و تاریک، پلنگی به نام “سیاه” زندگی می‌کرد. سیاه، پلنگی قوی و شجاع بود، اما کمی هم مغرور بود. او همیشه فکر می‌کرد که از همه حیوانات دیگر قوی‌تر و باهوش‌تر است.

یک روز، سیاه در جنگل قدم می‌زد که ناگهان چشمش به دو درخت افتاد. یک درخت، درخت خرما بود و درخت دیگر، درخت انجیر. درخت خرما پر از خرماهای شیرین و خوشمزه بود، اما درخت انجیر هیچ انجیری نداشت.

پلنگ و روباه 1

سیاه خیلی خوشحال شد و تصمیم گرفت که همه خرماها را برای خودش جمع کند. او به درخت خرما نزدیک شد و شروع به چیدن خرماها کرد. او دو تا خرما از درخت چید.

سپس، سیاه به سراغ درخت انجیر رفت، اما دید که هیچ انجیری روی آن نیست. او خیلی عصبانی شد و با خودش گفت: “این درخت  بی فایده است. هیچ فایده‌ای ندارد.”

در همین لحظه، یک روباه از راه رسید و به سیاه گفت: “چرا عصبانی هستی؟”

سیاه ماجرای درخت‌ها را برای روباه تعریف کرد. روباه گفت: “ناراحت نباش، هر چیزی در این دنیا کاربردی دارد. شاید درخت انجیر الان انجیری نداشته باشد، اما در فصل دیگر پر از انجیر می‌شود.”

سیاه کمی فکر کرد و بعد به روباه گفت: “اگر من دو تا خرما داشته باشم و هیچ انجیری نداشته باشم، چند تا میوه دارم؟”

روباه گفت: “دو به علاوه صفر می‌شود دو، پس تو دو تا میوه داری.”

پلنگ و روباه 2

سیاه کمی فکر کرد و بعد به روباه گفت: “درست می‌گی، من نباید فقط به ظاهر چیزها نگاه کنم. هر چیزی در زمان خودش مفید است.”

سیاه از روباه تشکر کرد و از آن روز به بعد، یاد گرفت که چگونه اعداد ۲ و ۰ را با هم جمع کند. او همچنین یاد گرفت که هیچ چیز در این دنیا بی‌فایده نیست و باید به همه چیز احترام گذاشت.

 

گوینده : نفیسه کی زال

تهیه شده در : تیناسافت

 

 

آموزش اعداد به کودکان

 

 

آموزش اعداد به کودکان

 

بازگشت به صفحه جنگل ریاضی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *