موضوع انشا: تصور کن که به جنگل رفتهای. چه چیزهایی میبینی و میشنوی؟
وای چه هوای خوبی! امروز با خانواده به جنگل آمدهایم. درختهای بلند و سر به فلک کشیده، انگار که نگهبانان جنگل باشند، اطرافمان را گرفتهاند. برگهای سبز و براق درختان زیر نور خورشید میدرخشند و چشم آدم را نوازش میدهند.
وقتی وارد جنگل میشویم، صدای پرندگان مختلف به گوش میرسد. قناریها با آواز دلنشینشان، دارکوبها با کوبیدن منظم بر تنهی درختان و جیرجیرکها با صدای ریزشان، یک سمفونی زیبا را در جنگل اجرا میکنند.
روی زمین خزههای نرم و سبزی روییده که قدم زدن روی آنها حس خیلی خوبی دارد. گاهی اوقات هم برگهای خشک و رنگی زیر پایمان خشخش میکنند. بین درختها، گلهای وحشی رنگارنگی روییده که مثل نگینهایی کوچک در میان سبزی جنگل میدرخشند.
در طول مسیر، حیوانات مختلفی را میبینیم. سنجابهای بازیگوش روی شاخههای درختان بالا و پایین میپرند و گاهی اوقات هم یک خانوادهی مورچه را میبینیم که مشغول کار هستند.
در کنار یک رودخانهی زلال و کوچک مینشینیم. آب رودخانه آنقدر زلال است که میتوانیم ماهیهای کوچک را ببینیم که در آن شنا میکنند. صدای آرامشبخش آب روان، خستگی را از تنمان بیرون میکند.
وقتی هوا تاریک میشود، ما با خاطرات خوش از جنگل برمیگردیم. جنگل، خانهی خیلی از حیوانات و گیاهان است و ما باید از آن به خوبی مراقبت کنیم.