آهو و گل های رنگارنگ (داستانی برای آموزش جمع ۵+۱ )
در دل جنگلی سرسبز، آهویی زیبا به نام باران زندگی میکرد. باران عاشق گلهای رنگارنگ بود و هر روز برای چیدن گلهای تازه به دشت میرفت. یک روز که باران به دشت رسید، گلهای قرمز زیبایی دید. با خوشحالی به سمت گلها دوید و پنج گل قرمز چید. سبد کوچکش را نگاه کرد و لبخندی زد.
بعد از چیدن گلهای قرمز، باران به دنبال گلهای دیگری گشت. کمی آنطرفتر، یک بوته گل زرد دید. یک گل زرد چید و به گلهای قرمز اضافه کرد.
باران سبدش را برداشت و با خودش گفت: «پنج گل قرمز و یک گل زرد، حالا چند تا گل دارم؟»
آهو کوچولو انگشتهایش را شمرد و با صدای بلند گفت: «پنج، شش! من شش تا گل دارم!»
باران خیلی خوشحال شد. او با سبد پر از گلهای رنگارنگ به خانه برگشت و گلها را در یک گلدان زیبا گذاشت. هر بار که به گلهایش نگاه میکرد، به یاد روز قشنگی میافتاد که پنج گل قرمز و یک گل زرد چیده بود.
حالا تو هم مثل باران، گلهایت را بشمار. اگر پنج گل رز قرمز و یک گل لاله زرد داشته باشی، در کل چند تا گل داری؟