یک روز صبح آفتابی، شش تا جوجه تیغی کوچولو با هم قرار گذاشتند تا به گردش بروند. آنها خیلی هیجانزده بودند. هر کدام یک کلاه رنگی به سر گذاشته بودند تا از هم تشخیص داده شوند.
اولین جوجه تیغی کلاه قرمز، دومی کلاه آبی، سومی کلاه زرد، چهارمی کلاه مشکی، پنجمی کلاه قهوه ای و ششمی کلاه نارنجی داشت.
آنها با هم به سمت جنگل رفتند. در راه، شش تا شاتوت قرمز دیدند. هر کدام یک شاتوت را برداشتند و خوردند. چقدر خوشمزه بود!
بعد از آن، شش تا قارچ خوشمزه پیدا کردند. هر کدام یک قارچ برداشتند تا برای شام ببرند.
وقتی به خانه برگشتند، خیلی خسته بودند اما خیلی هم خوشحال. مادر جوجه تیغی ها برایشان شش تا سیب خوشمزه آماده کرده بود. آنها با هم سیبها را خوردند و به خواب رفتند.
حالا تو هم مثل جوجه تیغیها، انگشتهایت تا عدد شش بشمار: یکی، دوتا، سه تا، چهار تا، پنج تا، شش تا!