روزی روزگاری، در یک مزرعهی زیبا، ۴ مرغ چاق و ۴ خروس مغرور زندگی میکردند. مرغها همیشه به دنبال دانه و غذا بودند و خروسها هم همیشه مراقب بودند تا کسی به مرغها آسیب نرساند.
یک روز، مرغها تصمیم گرفتند که به دنبال غذای بیشتری بگردند. آنها به جنگل رفتند و در آنجا ۴ دانه خوشمزه پیدا کردند.
خروسها هم که نگران مرغها بودند، به دنبال آنها رفتند و در جنگل ۴ کرم خوشمزه پیدا کردند.
وقتی مرغها و خروسها به مزرعه برگشتند، با خوشحالی دانهها و کرمها را به همدیگر نشان دادند.
مرغها گفتند: ما ۴ دانه پیدا کردیم.
خروسها گفتند: ما هم ۴ کرم پیدا کردیم.
یکی از مرغها که خیلی باهوش بود، گفت: بیایید ببینیم در کل چقدر غذا داریم.
مرغها و خروسها با هم شروع به شمردن کردند. ۱، ۲، ۳، ۴… ۸!
آنها خیلی خوشحال شدند. چون ۸ تا غذا پیدا کرده بودند.
مرغها و خروسها با هم غذاها را خوردند و از اینکه با هم دوست بودند و به هم کمک میکردند، خیلی خوشحال بودند.
این داستان به ما یاد میدهد که وقتی ۴ تا چیز را با ۴ تا چیز دیگر جمع میکنیم، ۸ تا چیز میشود.