در یک پارک بزرگ و قشنگ، درخت بزرگی بود. روی شاخههای این درخت، لانهی نه تا کبوتر بازیگوش بود. هر روز صبح، این نه کبوتر از خواب بیدار میشدند و با هم بازی میکردند.
کبوتر اول، کوچولوترینشان بود و همیشه دنبال بقیه میدوید. کبوتر دوم، کمی بزرگتر بود و خیلی کنجکاو. کبوتر سوم، خیلی باهوش بود و همیشه بازیهای جدیدی اختراع میکرد. کبوتر چهارم، قویترینشان بود و میتوانست خیلی بالا پرواز کند. کبوتر پنجم، خیلی خوشصدا بود و همیشه آواز میخواند. کبوتر ششم، خیلی باحال بود و همه را میخنداند. کبوتر هفتم، خیلی آرام بود و دوست داشت روی شاخه بنشیند و به اطراف نگاه کند. کبوتر هشتم، خیلی مهربان بود و همیشه به بقیه کمک میکرد. و کبوتر نهم، کمی خجالتی بود ولی قلب مهربانی داشت.
یک روز، کبوترها تصمیم گرفتند با هم مسابقهی پرواز بدهند. آنها یکی یکی از روی شاخه پریدند و سعی کردند تا دورترین نقطه پارک را پیدا کنند. کبوتر اول، کمی خسته شد و زودتر از بقیه برگشت. کبوتر دوم، تا وسط پارک رفت و بعد برگشت. کبوتر سوم، تا بالای آسمان بالا رفت و بعد پایین آمد. کبوتر چهارم، دورترین نقطه پارک را پیدا کرد و برندهی مسابقه شد.
بعد از مسابقه، کبوترها روی شاخه نشستند و به هم تبریک گفتند. آنها خیلی خوشحال بودند که نه تا دوست خوب هستند.
حالا بیا با هم بشماریم: یک کبوتر، دو کبوتر، سه کبوتر، چهار کبوتر، پنج کبوتر، شش کبوتر، هفت کبوتر، هشت کبوتر، نه کبوتر!