یک روز با یک پروانه در باغ

معلم-خصوصی-کلاس-چهارمی-ها
معلم-خصوصی-کلاس-پنجمی-ها
معلم-خصوصی-کلاس-ششمی-ها
معلم-خصوصی-کلاس-هفتمی-ها

 

موضوع انشا: یک روز با یک پروانه در باغ

 

 

یک روز بهاری بود که تصمیم گرفتم برای قدم زدن به باغ بروم. آفتاب ملایم بر روی برگ‌های درختان می‌تابید و نسیم خنکی از میان شاخه‌ها می‌گذشت. در حالی که به گل‌ها و درختان نگاه می‌کردم، ناگهان پروانه‌ای زیبا از کنارم عبور کرد. پروانه‌ای با بال‌هایی رنگارنگ که در آفتاب درخشیدند و مانند یک تکه رنگین‌کمان در هوا رقصیدند.

 

پروانه به آرامی به طرف گل‌های رز نزدیک شد و روی یکی از گل‌های صورتی نشست. به دقت نگاه کردم و دیدم که او با بال‌های ظریف خود گرده‌های گل را جمع می‌کند. انگار که برای کمک به شکوفه دادن گل‌ها آمده بود. من هم تصمیم گرفتم نزدیک‌تر بروم و از زیبایی او لذت ببرم.

 

در کنار پروانه، احساس آرامش خاصی داشتم. صداهای طبیعت، آواز پرندگان و وزش ملایم باد، همه دست به دست هم داده بودند تا این لحظه به یادماندنی‌تر شود. پروانه به آرامی از روی گل بلند شد و دوباره در آسمان پرواز کرد. من با دل خوش و لبخند به راه خود ادامه دادم، احساس می‌کردم که این لحظه، یک هدیه از طبیعت بود که به من نشان داد چقدر زیبایی در جزئیات ساده زندگی وجود دارد.

 

همچنان که قدم می‌زدم، دلم پر از آرامش و شادی شد. احساس کردم که طبیعت همیشه همراه ماست، اگر فقط به آن توجه کنیم. گاهی یک لحظه ساده، مثل دیدن یک پروانه در باغ، می‌تواند دنیا را زیباتر از آنچه که هست، نشان دهد.

 

گوینده : نفیسه کی زال

تهیه شده در : تیناسافت

 

آموزش دروس دبستان و دبیرستان

 

انشاهایی با موضوعات دیگر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *