یک روز خوش خانوادگی

معلم-خصوصی-کلاس-چهارمی-ها
معلم-خصوصی-کلاس-پنجمی-ها
معلم-خصوصی-کلاس-ششمی-ها
معلم-خصوصی-کلاس-هفتمی-ها

 

موضوع انشا : درباره یک روز خوش با خانواده‌ات بنویس.

 

 

یکی از بهترین روزهای عمرم روزی بود که با خانواده‌ام به پارک رفتیم. هوا آفتابی و خیلی خوب بود. آسمان آبی صاف و پر از ابرهای پفکی سفید بود. پرنده‌ها با صدای خوششان آواز می‌خواندند و درخت‌ها لباس سبز خوشرنگشان را پوشیده بودند.

 

وقتی به پارک رسیدیم، اول از همه رفتیم تا بستنی بخوریم. بستنی‌های رنگارنگ و خوشمزه بودند. بعد از خوردن بستنی، رفتیم تا در زمین بازی بازی کنیم. سرسره بازی کردیم، تاب خوردیم و با توپ بازی کردیم. خنده‌های ما در تمام پارک پیچیده بود.

 

بعد از بازی، روی چمن‌ها نشستیم و ساندویچ خوردیم. مامان برای همه ما ساندویچ درست کرده بود. بعد از خوردن ساندویچ، بابا یک بادبادک بزرگ و رنگی از کیفش درآورد. همه با هم بادبادک را به هوا فرستادیم. بادبادک خیلی بالا رفت و ما با خوشحالی به آن نگاه می‌کردیم.

 

وقتی هوا کم کم تاریک شد، تصمیم گرفتیم به خانه برگردیم. در راه برگشت، من و خواهرم از بابا خواستیم که برای ما یک داستان تعریف کند. بابا هم یک داستان خیلی قشنگ برای ما تعریف کرد.

 

آن روز یکی از بهترین روزهای عمرم بود. من خیلی خوشحال بودم که با خانواده‌ام وقت گذراندم. من خانواده‌ام را خیلی دوست دارم.

 

چرا آن روز برای من یک روز خوش بود؟

  • هوا خیلی خوب بود.

  • با خانواده‌ام بودم.

  • بستنی خوشمزه خوردیم.

  • در زمین بازی بازی کردیم.

  • بادبادک بازی کردیم.

  • بابا برای ما داستان تعریف کرد.

 

 

گوینده : نفیسه کی زال

تهیه شده در : تیناسافت

 

آموزش دروس دبستان و دبیرستان

 

انشاهایی با موضوعات دیگر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *