قصه پری دندان – نویسنده : زانی متو

معلم خصوصی کلاس اولی ها
معلم خصوصی کلاس دومی ها
معلم خصوصی کلاس سومی ها
معلم خصوصی کلاس چهارمی ها

کودکانه ها

 

 

این یک داستان کودکانه زیبا است که درباره فرشته های دندان است.

 

در اعماق جنگل جدید، جایی که هیچ آدم بزرگ جرات نمی‌کرد وارد شود، یک دهکده کوچک جادویی به نام باغ‌های اردون وجود داشت. در اینجا، سه فرشته دندان کوچولو به نام‌های “اینسایزر”، “کانیاین” و “مولار” مشغول کار در کارخانه خود بودند. این سه فرشته دندان، همه نامشان از انواع دندان‌ها گرفته شده بود.

 

اینسایزر بلند و لاغر بود و موهای کوتاه صورتی داشت، کانیاین هم بلند بود و موهای آبی رنگ داشت، و مولار فرشته‌ای کوتاه و دانا بود با موهای نقره‌ای و فرفری.

تمام روز، این فرشته‌های پرکار مشغول تمیز کردن و برق انداختن دندان‌های شیری کودکانی بودند که شب قبل جمع کرده بودند.

 

 

دندان‌های شیری در باغ‌های اردون برای ساخت چیزهای بسیار مفید استفاده می‌شدند، مثل جاده‌ها در دهکده و اثاثیه در خانه‌های فرشته‌های کوچک.

 

 

یک روز، اینسایزر متوجه شد که دندان‌هایی که وارد کارخانه تمیزکاری می‌شوند، دیگر به اندازه گذشته محکم نیستند.
اینسایزر گفت: “اوه نه! این دندان‌ها شکننده و ضعیف شده‌اند، با سوراخ‌ها و لکه‌های سیاه. وقتی می‌خواهم اونا را با پارچه‌ام برق بیندازم، خرد می‌شوند. حالا چه کار باید بکنیم؟”

 

 

کانیاین گفت : “بله. من دقیقاً می‌دانم مشکل چیست. بچه‌ها دارند بیش از حد شیرینی می‌خورند و اصلاً به دندان‌هایشان رسیدگی نمی‌کنند.”
مولار، فرشته دانا  گفت: “می‌دانم… ما می‌توانیم این مشکل را حل کنیم!” صدایش پر از هیجان بود، گویا یک ایده بزرگ در ذهن داشت.

 

 

سه فرشته به هم نگاه کردند و منتظر ماندند تا مولار همه‌چیز را توضیح دهد. مثل همیشه، ایده‌اش فوق‌العاده بود. سه‌تای آن‌ها هیچ زمانی را هدر ندادند و فوراً شروع به کار کردند.

 

آن شب نوبت کانیاین بود که پرواز کند و همه دندان‌های شیری را از زیر بالش کودکانی که خوابیده بودند، جمع کند. او با یک کیف پر از سکه، چند ساندویچ توت سفید برای ناهار و یک بسته کارت که سه فرشته تمام بعدازظهر را برای آماده‌سازی آن صرف کرده بودند، پرواز کرد.

 

ترک جنگل و دیدن افق شهری برای کانیاین یک لذت بزرگ بود، اما آنجا جای خطرناکی برای فرشته‌ها بود. کانیاین باید مراقب می‌بود تا آدم‌های بزرگ او را نبینند.

 

او از آسمان پرستاره پرواز کرد و شهر شگفت‌انگیز را دید که عمیقاً خوابیده بود. اولین توقفش نزد پسری جوان به نام جونیور بود.

 

 

قبل از شب، جونیور و مادرش دندان شیری او را زیر بالش گذاشته بودند. مامان جونیور را به رختخواب خواباند و همه چیز را درباره فرشته دندان برایش تعریف کرد؛ اینکه فرشته دندان مقداری پول می‌گذارد تا در ازای دندانش بگیرد. او بوسه شب بخیر به جونیور داد و او را تنها گذاشت تا بخوابد.

 

 

وقتی کانیاین رسید، جونیور عمیقاً خوابیده بود. او از پنجره بالایی که کمی باز بود وارد شد و به سرعت به سمت بالش جونیور پایین آمد. کنار او نشست و آماده شد تا برای ماموریت خود را آماده کند…

 

“هیییی…” او بالش را بلند کرد و خود را بین بالش و تخت جا داد. خیلی سریع دندان را گرفت و آن را به طرف کوله‌پشتی‌اش پرتاب کرد.

 

او دو سکه و کارت ویژه فرشته را به جای دندان زیر بالش گذاشت و دوباره به آسمان شب پرواز کرد تا دندان‌های شیری بیشتری پیدا کند.

 

 

صبح که جونیور بیدار شد، بلافاصله دستش را زیر بالش برد تا ببیند آیا فرشته دندان پولی برای او گذاشته است یا نه. او با خوشحالی سکه‌ها را پیدا کرد، اما وقتی کارت را که در دستش بود دید، با تعجب به آن نگاه کرد. مامان هیچ چیزی درباره کارت نگفته بود… او کنجکاو شد.

 

 

او کارت را بلند بلند خواند…
راهنمای فرشته دندان برای دندان‌های سالم:

  1. غذای سالم بخورید.

  2. شیرینی‌ها و نوشیدنی‌های شیرین را کم کنید.

  3. دندان‌هایتان را دو بار در روز مسواک بزنید.

  4. از خمیردندان فلوراید دار استفاده کنید.

  5. به دندانپزشک مرتباً مراجعه کنید.

 

 

در دهکده باغ‌های اردون، فرشته‌ها از کارت جدید اطلاعاتی که به کودکان می‌دادند، بسیار خوشحال بودند. به زودی دندان‌های شیری که به کارخانه می‌آمدند، دوباره محکم و سالم شدند.

 

 

 

مترجم : تینا حسامی

گوینده : نفیسه کی زال

تهیه شده در : تیناسافت

 

قصه های کودکانه

 

بازگشت به صفحه داستان های کوتاه کودکانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *