بخش شانزدهم : شهریار ایران از پیوند زال و رودابه خشنود است
شهریار ایران، در نامه ای که به سام نوشته بود، خشنودی خویش را از این پیوند اعلام کرد و چون سام نامه را خواند، مژده به محراب کابلی فرستاد. به دستور شاه کابل، سراسر کابلستان را آراستند و شهر را آماده جشن و پایکوبی کردند.
حالا نوبت رودابه بود که خود را بیاراید و چشم به راه عاشق شیرینش بنشیند. زال بی قرار نزد پدر رفت و از او خواست که زودتر راهی کابل شوند چراکه معشوق دلربایش بیش از این چشم به راهش ننشیند.
سام چون سخن فرزند شنید، بی درنگ با عده ای از بزرگان و سپاهیانان به سوی کابل راهی شد. چون ایرانیان با دلی شاد و لبی خندان به کابل رسیدند، از در و دیوار شهر آوای چنگ و بربت و نای هندی به گوششان رسید و زمین و زمان غرق در جشن و شادمانی شد.