سام که با زال عهد بسته بود او را به آرزوهایش برساند، نامه ای به شهریار ایران زمین نوشت و از جنگجویی ها و دلاوری هایش سخن گفت و همچنین به منوچهر شاه یاداور شد که چون پیر و فرتوت گشته، بهتر آن است که فرزندش زال جانشینش شود و همان طور که شاه ایران آگاه است، سام با فرزندش زال عهد بسته که او را به تمام آرزوهایش برساند.
شهریارا، اینک که فرزندم دلبسته دختر محراب گشته و برای رسیدن به او از مرگ هم نمی هراسد، او را با دلی آکنده از درد و رنج به سویت می فرستم باشد که شاه ایران، چنان که سزاوار بزرگان است، فرمان دهد.
چون نامه سام به پایان رسید، زال آن را برداشت و با اسبی تیزپا راهی دربار شد. چون به کاخ رسید، به رسم و آیین سپاس شاهان، بوسه ای بر خاک زد، سپس نامه را برای شهریار ایران خواند.
شاه ایران نامه سام را شنید و با گشاده رویی از زال استقبال کرد و از او خواست که چند روزی نزدش بماند و سپس شادمان به نزد پدر بازگردد. فردای آن روز جشنی باشکوه به فرمان شاه برپا شد و در آن وضع شاه از ستاره شناسان و طالع بینان خود خواست تا آینده زال و رودابه را پیشگویی کنند.
ستاره شناسان، آینده این پیوند را نیک و خجسته دیدند و به منوچهر شاه گفتند که از دختر محراب و پور سام، پسری نیک نام و برومند به دنیا خواهد آمد که کمربسته شهریار ایران و ایران زمین خواهد شد.
شاه که از این پیشگویی بسیار خشنود گشته بود، نامه ای به سام نوشت و زال را با آن نامه سوی پدر راهی کرد.