قصه مخلوط کردن – نویسنده : تی. آلبرت

معلم خصوصی کلاس اولی ها
معلم خصوصی کلاس دومی ها
معلم خصوصی کلاس سومی ها
معلم خصوصی کلاس چهارمی ها

کودکانه ها

 

 

سلام! اسم من سالی هست و من در نیویورک سیتی، در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کنم. امروز یه روز پاییزی سرد و ابریه و بارون به برف یخ‌زده تبدیل میشه. حوصله‌ام سر رفته! هفته پیش وقتی باید به مدرسه می‌رفتم هوا خیلی قشنگ بود ، اما الان زود تاریک میشه و نمی‌تونم بیرون بازی کنم. حالا که دیگه نیازی به رفتن به مدرسه ندارم، یه طوفان زمستونی زود داره میاد. حوصله‌ام سر رفته!

 

برادر بزرگم، جاش، داره برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌ش رو می‌بینه و مثل همیشه، اجازه نمی‌ده چیزی که من دوست دارم ببینم، یا حتی چیزی که هر دوی ما دوست داریم. جاش دوست نداره چیزی رو با من به اشتراک بذاره.

 

 

حوصله‌ام سر رفته! هیچ کتاب جدیدی برای خوندن ندارم. حوصله‌ام سر رفته! مامانم داره اخبار رو از رادیو گوش می‌ده و اون‌ها در مورد دمای پایین و طوفان زمستانی که داره میاد صحبت می‌کنن.

 

 

حتی نمی‌توانم موسیقی گوش بدم. حوصله‌ام سر رفته… سر رفته… سر رفته! بلند گفتم.
مامانم صدا زد: “سالی, اگر انقدر حوصلت سر رفته، چرا یه نقاشی نمی کشی یا رنگ‌آمیزی نمی کنی؟”
گفتم: “نمی‌توانم, کاغذ ندارم.”

 

سالی واضحاً حوصله‌اش سر رفته بود. مدتی توی آپارتمان می‌چرخید، سعی می‌کرد کاری پیدا کنه که انجام بده، اما هیچ چیزی اون رو جذب نمی‌کرد.
آهسته به طرف پنجره رفت، بینی‌اش رو به شیشه‌ی سرد فشار داد و دونه‌های برف بزرگی که از آسمان می‌افتادند رو تماشا کرد. پایین رو نگاه کرد و دید که برف‌ها شروع کردن به پوشاندن خیابان و پیاده‌رو.
آهی کشید و گفت: “آه، چه روز بدی. حوصله‌ام سر رفته,”

 

سالی نزدیک پنجره موند و تماشا کرد که چند پرنده روی سیم‌های تلفن پایین آپارتمانش فرود می‌آیند. با خود گفت: “اون‌ها هم به نظر می‌رسه حوصله‌شون سر رفته,”
بِیُهدنبالش ماشین‌ها رو تماشا کرد که بالا و پایین خیابون می‌رفتن و رد چرخ‌های ماشین‌ها روی برف سفید و تمیز می‌موند. آنطرف خیابان، یه سگ وقتی که داشت دنبال گربه می‌دوید، روی یه نقطه یخی لغزید. او فکر کرد شاید گربه برگشت و لبخند زد، یا شاید هم به سگ که تلاش می‌کرد از چرخیدن در دایره‌ها متوقف بشه، می‌خندید.

 

سالی وقتی دید سگ شروع به دویدن کرده اما هیچ جا نمیره، خندید. پاهاش تکون می‌خوردن، اما روی یخ پاهاش فقط روی همون نقطه می‌لغزید.
صدا زد: “جاش، باید اینو ببینی!” اما جوابی نشنید.
برف سریع‌تر و سریع‌تر می‌بارید. به زودی خیلی عمیق شد.
سالی دید که مردم با بیلچه‌ها سعی می‌کنن پیاده‌رو یا یه بخش کنار خیابان رو تمیز کنن تا بتونن ماشین‌هاشون رو پارک کنن.

 

 

بعضی از مردم با چترهای باز راه می‌رفتن که انگار از پنبه قندی سفید و ضخیم ساخته شده بودن. سالی وقتی تصور کرد چطور طعم یک چتر پنبه قندی می‌تواند خوب باشد، لب‌هایش را لیسید.
دوباره، گربه و سگ رو دید که روی پیاده‌روی لغزنده می‌افتن و سر می‌خورند. یک لحظه فکر کرد و سعی کرد بگه “لغزیدن و سر خوردن روی پیاده‌روی لغزنده” سه بار خیلی سریع بدون اشتباه.
با خودش فکر کرد: “وای! این خیلی سخت بود,”

 

بالا‌تر از خیابان، سالی مردی رو دید که با دو پسر کوچیک داشتند توپ‌های کوچیک برف رو تبدیل به توپ‌های بزرگ‌تر می‌کردند.
با خود گفت: “دارن چی کار می‌کنن؟”
چند دقیقه‌ی دیگه بهشون نگاه کرد که توپ‌های برف رو روی هم می‌ذاشتند.
برای اینکه نزدیک‌تر نگاه کنه، بینی‌اش رو به شیشه فشار داد.
با خوشحالی جیغ کشید”یه آدم برفی! دارن یه آدم برفی می‌سازن!”

 

سالی بلند به سمت مادرش فریاد زد: “مامان، می‌توانم بروم بیرون و بازی کنم؟”
مادرش جواب داد: “گرم بپوش, مطمئن شو که نزدیک بمونی و قبل از تاریکی برگردی.”
کمتر از یک دقیقه، سالی بیرون بود و با دوستانش بازی می‌کرد و خیلی خوش می‌گذراند. آه! دیگه حوصله‌اش سر نرفته بود.

 

بعدازظهر گذشت و مادر سالی می‌دانست که خیلی زود به خانه برمی‌گرده. او همچنین می‌دانست که احتمالاً سردش شده و یک فنجان کاکائوی داغ خیلی براش دل‌چسب خواهد بود. مادرش یک لحظه فکر کرد و به بیرون از پنجره نگاه کرد تا سالی رو چک کنه.

 

یهو، جاش صدای خنده‌ی مادرش رو شنید.
مادرش با خنده گفت: “جاش، باید بیای و این رو ببینی!”
جاش اومد و هر دو به سگی که داشت دنبال گربه می‌دوید و روی پیاده‌روی لغزنده سر می‌خورد و می‌افتاد، خندیدند.

 

“جاش، می‌خواهم برای خواهرت کاکائوی داغ درست کنم وقتی که بیاد داخل. یه فنجون می‌خواهی؟”
جاش جواب داد: “حتماً!” مادرش همیشه بهترین کاکائوی داغ رو می‌ساخت.
مادرش در حالی که به دستورهای مورد علاقه‌شون نگاه می‌کرد فکر کرد: “هممم، حالا بذار ببینم. کدوم دستور ویژه رو باید از کتاب دستورهای کاکائوی داغ انتخاب کنم؟”

 

دستور کاکائوی داغ پایه – مواد لازم (برای حدود ۲ فنجان بزرگ یا ۳ فنجان متوسط):

  • ۱/۸ فنجان پودر کاکائو

  • ۱/۴ فنجان شکر

  • ۱/۸ قاشق چای‌خوری نمک

  • ۳ قاشق غذاخوری آب

  • ۲ فنجان شیر

  • ۱/۲ قاشق چای‌خوری عصاره وانیل

 

دستور کاکائوی داغ – طرز تهیه:

  1. در یک قابلمه متوسط، پودر کاکائو، شکر و نمک را با هم مخلوط کنید. آب را به آن اضافه کنید و هم بزنید.

  2. روی حرارت متوسط قرار دهید و مدام هم بزنید تا شروع به جوشیدن کند. به مدت ۱ تا ۱ ۱/۲ دقیقه دیگر هم بزنید.

  3. شیر را اضافه کنید و مدام هم بزنید تا داغ شود، اما اجازه ندهید به جوش بیاید.

  4. از روی حرارت بردارید، وانیل را اضافه کنید و خوب هم بزنید تا کف ایجاد شود.

  5. آن را در فنجان‌های مورد علاقه‌تان بریزید، سرو کنید و لذت ببرید.

 

تغییرات:

هنگام اضافه کردن عصاره وانیل، این مواد رو هم اضافه کنید:

  • ریختن دارچین آسیاب شده و یک پاشیدن جوز هندی. (ریختن یعنی حدوداً نصف ۱/۸ قاشق چای‌خوری)

  • – ۱ قاشق چای‌خوری قهوه فوری

  • – ۱/۴ قاشق چای‌خوری عصاره نعناع

  • – ۱/۴ قاشق چای‌خوری عصاره میوه مورد علاقه‌تان، مثل پرتقال یا گیلاس

  • – ۱/۴ قاشق چای‌خوری شربت افرا

  • – ۱/۴ قاشق چای‌خوری عسل

 

کاکائوی داغ – تزیینات:

  • خامه زده شده

  • مارشمالو

  • خامه زده شده یا مارشمالو با مقداری شکر یا تکه‌های آب‌نبات پاشیده شده

  • بستنی نرم شده

کاکائوی داغ – هم‌زن‌ها:

  • چوب دارچین

  • چوب آب‌نبات (چوب نعناع)

  • چوب ترخون

 

با خود گفت: “فکر می‌کنم کاکائوی داغ درست کنم، با بستنی وانیلی رویش، و از چوب آب‌نبات برای هم زدن استفاده کنم.”
همین که کارش رو تموم کرد، در باز شد و سالی با گونه‌های قرمز وارد شد و دستکش‌ها، پالتو، کلاه، شال و چکمه‌هاش رو درآورد.
سالی با لبخند گفت: “این بوی عالی چیه؟ امیدوارم همون چیزی باشه که فکر می‌کنم.”
سه نفرشون نشستند و در حالی که سالی از ماجراهای بیرون از خانه‌ش برای اون‌ها گفت، کاکائوی داغ رو نوشیدند.
سالی خندید و گفت: “و من فکر می‌کردم حوصله‌ام سر رفته.”

 

 

 

 

مترجم : تینا حسامی

گوینده :

تهیه شده در : تیناسافت

 

قصه های کودکانه

 

بازگشت به صفحه داستان های کوتاه کودکانه*

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *