چون عمر کیومرث دیوبند به پایان رسید، مردم در اندوه از دست دادن آن شاه دادگرد سوگوار شدند. پس از او فرزند عزیزش جمشید بر تختت پدر نشست و به رسم و آیین کیانی تاج زر بر سر نهاد.
جمشید همچو پدر شهریاری و موبدی پیشه کرد و از عدل پادشاهی او جهان و جهانیان در آسایش و آرامش به سر می بردند.
نخستین کارش تفته کردن آهن و ساختن ابزار جنگی زره و تن پوش جنگ بود. دوم آن بود که مردم ایران زمین را به چهار دسته موبدان، جنگاوران، کشته گران و پیشه وران تقسیم کرد. زان پس دیوان را دستور داد تا آب و خاک با هم بیامیزند و خشت بسازند.
از خشت و سنگ و گچ دیوارها ساختند و از دیوارها، کاخ ها و گرمابه ها را. از دل سخت خارا گوهرها گرد آورد و از گل ها رایحه و عطرهای خوش. برای درد هر دردمند راهی و علاجی و این گونه شد که دانش پزشکی در ایران زمین رواج یافت.
جمشید در پنجاه سال آنقدر در آبادی و آبادانی ایران زمین کوشید که در آن زمان هیچ کشوری سر همسنگی با سرزمینش را نداشت. در نخستین روز فروردین یعنی نوروز بزرگان راهی آستان و بارگاه جمشید شدند و به شادی و سرور پرداختند. و این چنین بود که نوروز ماندگار شد.
سیصد سال از فرمانروایی جمشید بر ایران زمین می گذشت و آرامش با خلق همسایه بود تا این که سرانجام جمشید به شکوه و جلال پادشاهی اش غره شد و به جای ستایش آفریدگار به خودستایی پرداخت.