قصه همی همستر – نویسنده : تی. آلبرت

معلم خصوصی کلاس اولی ها
معلم خصوصی کلاس دومی ها
معلم خصوصی کلاس سومی ها
معلم خصوصی کلاس چهارمی ها

کودکانه ها

 

 

من همی همستر هستم!
من با مامانم، هنریتا، بابام، هری،
خواهرم، هاچی، و برادرم، هال، زندگی می‌کنم.

 

 

ما در آمریکای جنوبی زندگی می‌کنیم،
و خونه‌ی ما رو نمی‌تونی از دست بدی.

خونه‌ی ما یه لونه‌ی گرم و نرم زیر درخت‌هاییه
که شبیه حرف H هستن.

 

وقتی توی روز بیرون می‌ریم، خیلی مواظبیم،
تا هیچ‌کس ما رو نگیره.

 

ممکنه گیر بیفتیم و حیوان خانگی کسی بشیم.

برای همین، بیشتر شب‌ها بیرون می‌آییم.

 

 

ما دونه‌ها و میوه‌ها رو خیلی دوست داریم،
و می‌تونیم اونا رو توی لپ‌هامون به خونه ببریم.

لپ‌های ما مثل کیسه‌های خرید جادویی هستن.

 

 

ما هم درست مثل تو،
دوست داریم بازی کنیم و حسابی خوش بگذرونیم.

 

 

ما کلی کیف می‌کنیم وقتی توی نور می‌دویم
و دنبال سایه‌هامون روی برگ‌ها می‌گردیم.

دیشب، من و هاچی یه چیز عجیب پیدا کردیم.
یه دکمه داشت که وقتی فشارش می‌دادی،
مثل خورشید روشن می‌شد.

 

ما عاشق بالا رفتن و ماجراجویی هستیم.

 

 

پسرعموهای ما، لِستر، لَری و لورین، توی شهر زندگی می‌کنن.
اونا حیوان خانگی یه آدم هستن.

اونا یه عکس برامون فرستادن و گفتن که کلی خوش می‌گذرونن،
ولی دلشون برای بازی با ما تنگ شده.

 

 

لستر گفت که مردم رو دوست داره.
همیشه غذا و آب داشت و کلی اسباب‌بازی برای بازی کردن.

حتی دوست داره توی جیب دوست آدمیش، بیلی، سوار بشه و گردش کنه.

 

 

شاید یه روزی من حیوان خانگی تو بشم.
اگه روزی من حیوان خانگی تو شدم، امیدوارم به خوبی ازم مراقبت کنی، چون من تمام تلاشم رو می‌کنم که دوست خوبی برای تو باشم.

خداحافظ، دوستان

 

 

 

مترجم : تینا حسامی

گوینده :

تهیه شده در : تیناسافت

 

قصه های کودکانه

 

بازگشت به صفحه داستان های کوتاه کودکانه*

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *