هوشنگ، فرزند سیامک، نوه نخستین پادشاه جهان یعنی کیومرث به مدت چهل سال بر زمین و زمینیان پادشاهی کرد. پس از مرگ او، فرزندش طهمورث دیوبند بر تخت پادشاهی نشست و تاج کیانی بر سر نهاد.
او نیز همانند پدر و نیاکانش به عدالت و دادگری شهرت فراوان داشت. طهمورث را وزیری بود خوش طینت و پرهیزگار به نام شیداسب که در آن روزگار کسی از مردمداری و دادگری به همتایش نمی رسید.
او شهریار را واداشت تا به شهرهای دور و نزدیک کشور سفر کند تا با زندگانی مردم سرزمینش بیشتر آشنا شود. زمین و زمان در عصر پادشاهی طهمورث آنچنان آرام و قرار گرفت که دیوان پلید از آسایش خلق بی تاب و بی قرار شدند.
آشفتند، شوریدند و کوشیدند تا طهمورث را از تخت پادشاهی به زیر آرند و نابود سازند. اما طهمورث به یاری ایزد متعال به مکر و نیرنگ دیوان بد طینت پی برد و به نبرد با آنان پرداخت.
تعدادی از دیوان را نابود ساخت و تعداد بی شماری از آنها را به اسیری گرفت و در بند کشید. دیوان، نادم از بیم جانشان از شاه امان خواستند که شاه شاهان دست بدار که تو را هنری نو می آموزیم.
پادشاه نیز به دیوان امان داد و چون دست و پایشان از بند رها کرد دیوان هنر خواندن و نوشتن را به او اموختند. آن هم نه به یک زبان بلکه نزدیک به سی زبان مختلف. از رومی تا تازی. از پارسی تا چین و پهلوی.
و این چنین شد که چراغ خرد و آگاهی در دل کیومرث شاه فروزان شد و او نزدیک به سی سال بر ایران زمین فرمانروایی کرد. پس از مرگ وی فرزندش جمشید بر تخت پادشاهی نشست و تاج کیانی پدر را بر سر نهاد.