قصه یک سگ روی تنه درخت – نویسنده : تی. آلبرت

معلم خصوصی کلاس اولی ها
معلم خصوصی کلاس دومی ها
معلم خصوصی کلاس سومی ها
معلم خصوصی کلاس چهارمی ها

کودکانه ها

 
 

روی ساحل کنار درختی، خانواده‌ام و من نشسته بودیم.

 

 

سپس یک خوک فریاد زد: “یک سگ روی تنه درخت است!”

 

 

یک سگ روی تنه درخت؟ خب، چطور ممکنه؟

 

 

او حتماً دارد آن کک بزرگ و ترسناک را نجات می‌دهد.

 

 

حالا چرا یک سگ باید یک کک را نجات بدهد؟

 

 

به‌ویژه در آب، روی شاخه یک درخت.

 

 

نمی‌توانستم باور کنم که چه اتفاقی افتاد.

 

 

حتی آن سگ روی تنه درخت هم گیج شده بود.

 

 

کک یک ریسمان کشید و یک قایق بالا آمد.

 

 

قول می‌دهم نمی توانید حدس بزنید که چه اتفاقی افتاد.

 

 

خانواده کک از انگشت کوچک پای سگ فرار کردند.

 

 

آن‌ها وارد قایق شدند و شروع به پارو زدن کردند.

 

 

وقتی به ساحل رسیدند، از میان شن‌ها دویدند.

 

از روی یک بیسکویت در دست چپم.

 

مستقیماً به سمت خوک رفتند، جایی که مقصدشان بود.

 

آن‌ها یک خانه جدید با بویی ناخوشایند پیدا کردند.

اما سگ، هنوز روی آن تنه درخت سوار است.

 

اما من – آخ! – فکر می‌کنم که کک دارم.

 

 

مترجم : تینا حسامی

گوینده :

تهیه شده در : تیناسافت

 

قصه های کودکانه

 

بازگشت به صفحه داستان های کوتاه کودکانه*

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *