بخش سی و ششم : خان ششم، کشته شدن ارژنگ دیو به دست رستم
اولاد همانگونه که با رستم عهد بسته بود، راه کاشانه دیوان را نشان داد. پس هر دو راهی شدند تا به کوه اسپروز رسیدند.
رستم که از پیمودن آن راه دراز خسته بود، پهلوان اولاد را به درختی بست و خود به خواب عمیقی فرورفت. چون سیاهی رفت و سپیدی سر زد، جهان پهلوان جامه رزم پوشید و سوار بر رخش به جنگ ارژنگ دیو شتافت.
چون به منزلگه ارژنگ دیو رسید، چنان بانگی زد که ارژنگ دیو هراسان شد و از خانه اش بیرون امد. آنگاه بی درنگ با رستم گلاویز شد.
در کشاکش نبرد، رستم چنان جان و تن ارژنگ دیو را درید و او را با خاک همسان کرد که دیوان دیگر از خشمش هراسان شدند و گریختند. رستم که از کشتن ارژنگ دیو فارغ شده بود، رو به سوی کوه نهاد و بند پهلوان اولاد را پاره کرد. آنگاه زیر سایه سار درختی با او به گفتگو نشست.
او نشان کی کاووس را از اولاد پرسید. بعد دو پهلوان بی درنگ راهی شدند. چون به آن دیار رسیدند، رخش شیهه ای بلند براورد. تا خروش رخش به گوش کی کاووس رسید، روح و روانی دوباره یافت و به ایرانیانی که در بند اسیر بودند، مژده آمدن رستم را داد.
ایرانیان از این سخن او پنداشتند که رنج و مشقت بسیار کار خود را کرده و شهریار ایران زمین دیوانه گشته. رستم با چالاکی خود را به کی کاووس و توس و گودرز و گیو و دیگر ایرانیان رساند و به آنان مژده رهایی داد.
کی کاووس از شادی رستم را در آغوش کشید و جویای حالش شد. آنگاه رو به او کرد و گفت: چشمان من و دیگر اسیران از تاریکی و طلسم دیوان نابینا گشته. اینک از تو میخواهم که نخست به جنگ دیو سپید که سالار همه ی دیوان است بشتابی و او را از پای درآوری.
چرا که علاج نابینایی چشمان ما، خون دل دیو سپید است. از پزشکی فرزانه شنیده ام چون سه قطره از خون دل آن دیو را در دیده بچکانی، نور و روشنایی به آن بازمی گردد. اما بدان که در این راه نخست باید از هفت کوه بگذری و با دیوان بسیاری درآویزی.
آنگاه به کاشانه دیو سپید می رسی که غاری است بزرگ و هولناک. در آنجا نره دیوان را می بینی. چون به لطف و یاری ایزد جهان آفرین دیو سپید را از پای درآوردی، زان پس زمین و زمینیان از شر دیوان در امان خواهند بود.
رستم، کی کاووس و سپاهیانش را دلداری داد و گفت: هوشیار باشید که من به جنگ سالار دیوان می روم. او را سپاهی است گران از نره دیوان. از آن بیم دارم که بر او پیروز نشوم و شما همچنان در بندش گرفتار بمانید. باشد که یزدان پاک مرا یاری کند تا بر دیو سپید پیروز شوم و با سربلندی به ایران بازگردیم.