بخش سی و سوم : خان سوم، کشته شدن اژدها به دست رستم

گنجینه صوتی اشعار

 

چون رستم به خواب رفت و پاسی از شب گذشت، رخش هوشیار به ناگهان اژدهایی دید غول پیکر که از زبانش آتش شعله می کشید. اسب ترسید و شیهه کشید و سم بر زمین کوبید.

 

 رستم که با شیهه رخش از خواب بیدار گشته بود، هراسان به هر سو نگاه کرد اما جز رخش چیزی ندید و از این که اسبش خوابش را بر هم زده بود، سخت خشمگین شد و چون او بار دیگر به خواب رفت، اژدها از کمینگاه خود بیرون آمد و رخش را ترساند.

 

گنجینه صوتی اشعار

 

 اسب سم بر زمین کوفت و پهلوان را برای دومین بار از خواب بیدار کرد. اما رستم این بار نیز چیزی جز رخش ندید که ندید. پس بسیار خشمگین شد و بر رخش پرخاش کرد. برای سومین بار به خواب فرورفت.

 

چون رستم خوابید، اژدها بار دیگر از کمینگاهش بیرون آمد و اهنگ کشتن او را کرد. رخش درمانده نمی دانست چه کند. اگر خاموش ماند اژدها پهلوان را می کشت، اگر پهلوان را بیدار می کرد، ممکن بود از خشمش جان خود را از دست دهد.

 

 اما آرام و قرار او رفته بود. پس بی درنگ به سوی رستم تاخت و سم بر زمین کوبید. اما این بار به خواست خداوند جهان آفرین، ظلمت و سیاهی شب چنان روشن شد که اژدها از چشمان رستم پنهان نماند.

 

 پهلوان بی درنگ تیغ تیز از میان برکشید و با اژدها به نبرد پرداخت. اژدهای پر زور دور کمر رستم چنبره زده بود و رهایش نمی کرد. رخش چون رستم را در بند اژدها دید به یاری اش شتافت و گردن اژدها را به دندان گرفت چنان که آن نگون بخت سست و ناتوان شد و رستم توانست فرصت را غنیمت بشمرد و خود را رها کند.

 

 آنگاه با تیغ تیز بی درنگ سر اژدهای نگون بخت را از تنش جدا کرد.

 

تهیه شده در : تیناسافت

 

 

بازگشت به صفحه داستان های شاهنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *