بخش اول : کیومرث نخستین پادشاه جهان

گنجینه صوتی اشعار

 

 

نخست خدا بود و نخستین پادشاه جهان، کیومرث. در روزگاری که همه چیز بوی تازگی می داد و مردم کاشانه ای نداشتند جز غارها و کوه ها و روزیشان آن شکاری بود که به دامشان می افتاد، کیومرث آمد و در نخستین روز بهار بر تخت پادشاهی نشست و تاج کیانی بر سر گذاشت. اما آنچه که بر بالای پیشانی او می درخشید، تاج پادشاهی نبود؛ بلکه شکوهی بود ایزدی، نشانه داد و دادگری که چون ستاره ای درخشان، بر پیشانی او می درخشید.

 

 

گنجینه صوتی اشعار

 

 با وجود کیومرث و دادگری های او، همه خلق در امان بودند، مگر آن کس که چشم دیدن آسایش خلق را نداشت. یعنی دشمن؛ و دشمن، اهریمن بدگوهر بود که دستانش طرحی می ریخت شوم، برای کشتن داد. برای کشتن دادگر. برای کشتن کیومرث.

 

نخستین پادشاه فرزندی داشت خوش سیما و پاکدل به نام سیامک. از قضا اهریمن را نیز بچه دیوی بود، پلید و زشت روی که او را مدت ها برای جنگ و ستیزه با سیامک جوان ساخته و پرداخته بود.

 

آخر سیامک امید پدر بود. سروش آسمانی، سیامک جوان را از بد طینتی بچه دیو پلید اگاه کرد. سیامک که از بداندیشی اهریمن و بچه اش سخت پریشان شده بود، پلنگینه را تن پوش خود ساخت و به جنگ آنها شتافت.

 

 اما سرانجام از بد روزگار در آن نبرد، بچه دیو که زورمندتر بود، سیامک جوان را کشت و گل امید پدرش را پرپر کرد. کیومرث که از اندوه از دست دادن فرزند غمگین شده بود، سالی به سوگواری نشست. آنگاه از سوگ مرگ فرزند، دست نیاز بر آستان خداوند بلند کرد و از او یاری خواست.

 

 سروش آسمانی مژده پیروزی و شکست اهریمن را به او داد و از آن پس کیومرث به خونخواهی فرزند، عزم خود را جزم کرد و آماده جنگ با اهریم شد. هرچند که سیامک رفت، اما از او پسری نوجوان به یادگار ماند به نام هوشنگ. هوشنگ دلیر و هوشمند.

 

تهیه شده در : تیناسافت

 

 

بازگشت به صفحه داستان های شاهنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *