بخش نوزدهم : نبرد رستم با پیل سپید

گنجینه صوتی اشعار

 

 روزها گذشت و رستم بزرگ و بزرگ تر شد. چون به نوجوانی رسید، روزی با پدرش در بوستانی نشسته بود که زال از او خواست تا دل سپاهیان را با دهش و بخشش شاد کند.

 

زال که به خوابگاه رفت، رستم برخاست و زر و گوهر و اسب های تیزپا به سپاهیان و پهلوان بخشید. آنگاه خود نیز به خوابگاه رفت تا بیارامد. هنوز چشم بر هم نگذاشته بود که ناگهان صدای هولناکی شنید.

 

گنجینه صوتی اشعار

 

 رستم از جا برخاست و به جستجوی صدا از خوابگاه بیرون امد. سپاهیان به او گفتند: پیل سپید که یکی از پیل های زال است، از بند گریخته و به مردم آسیب بی شماری رسانده است.

 

 رستم چون سخن آنان را شنید، بی درنگ گرز گران سام را برداشت و به سوی پیل سپید شتافت. چون چشم پیل به رستم افتاد، به سویش دوید و خواست که با خرطوم طویلش به رستم آسیب بزند. که رستم تهمتن با گرز گران چنان بر سرش کوفت که پیکر بلند و قوی اش خمیده و ناتوان گشت و مرد.

 

تهیه شده در : تیناسافت

 

 

بازگشت به صفحه داستان های شاهنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *