بخش بیست و هفتم : پادشاهی کی کاووس بر ایران زمین

گنجینه صوتی اشعار

 

 چند صباحی از شهریاری کی کاووس بر ایران زمین می گذشت و همه خلق در آسایش و آرامش به سر می بردند. روزی از روزها، شاه بزرگان و نامداران کشور را فراخواند و جشنی باشکوه برپا کرد.

 

 در آن جشن، هر یک از نوازندگان و شاعران و رامشگران در کنار تخت پادشاهی می سرودند و می نواختند. در این میان دیوی وقت را غنیمت شمرد و خود را به چهره رامشگری درآورد و به جشن شاه راه یافت.

 

گنجینه صوتی اشعار

 

 چون نوبتش فرارسید گفت: شهریارا من رامشگری هستم از سرزمین مازندران. اگر شاه اجازه دهد، سرودی بخوانم تا مجلس به شگفتی درآید.

 

 شاه که از شنیدن این سخن شاد و خرسند گشته بود، به او اجازه داد تا هنرنمایی کند. رامشگر بربد برداشت و آهنگی دل نواز نواخت و از زیبایی های دیارش خواند.

 

 از هوای خوش بهاری اش تا سرسبزی و آبادانی بوستانش. از لاله و سنبلش تا مرغان و بلبلش. چونان از زیبایی های دیار دیوان گفت که هوش و قرار از جان کی کاووس رفت.

 

تهیه شده در : تیناسافت

 

 

بازگشت به صفحه داستان های شاهنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *